زندگی نامه

بسمه تعالی

آقای فرج اله فصیحی رامندی فرزند حبیب اله معروف به فصیح رامندی در فروردین ما ه سال 1339 در شهر دانسفهان (از توابع شهرستان بویین زهرا) دیده به جهان گشود . دوران کودکی را در خانواده ای مذهبی و با علایق دینی فراوان (پدری قاری قرآن و مادری مومنه و خانه دار ) پشت سر گذاشت و در همین دوران حوادث تلخ و سختی از جمله زلزله ی معروف بویین زهرا در سال 1341 و غم از دست دادن پدردر سال 1344 را تجربه کرد.

نبود پدر و بر عهده گرفتن مسئولیت دو برادر کوچک تر و خانواده باعث پخته شدن در زندگی و بدست آوردن استقلال نسبی وی در راه تامین معاش گردید. کار در مزارع گندم، درو با دست و فروش مایحتاج مردم روستاهای دوردست با پای پیاده از همان دوران کودکی و نوجوانی مدیریت جمع و خانواده را به وی آموزش می داد.

ایشان پس از گذراندن دوران کودکی و تحصیل ابتدایی در دانسفهان در سال 1350، جهت اشتغال به تهران مهاجرت می کنند و حدود 3 سال به شاگردی و کار در صنف بافندگی و خیاطی می پردازند.

روز ها و ماه ها وسال ها سپری شد تا اینکه نخستین بارقه های انقلاب اسلامی پدیدار گردید ، ایشان از آن روز ها چنین یاد می کنند.

: بواسطه سکونت یکی از اقوام در شهرقم و تردد اینجانب جهت دیداربا آنهاو زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) ازاواخرسال 56 13 و روزهای آغازین انقلاب با نام امام خمینی (ره)و نهضت خونین وی آشنا و با تمام وجود به ان پیوستم .در اکثر تظاهرات ها و راهپیماییهای مردم تهران شرکت می کردم،درتابستان سال 57 13و در جریانات بازارتهران فعال بودم و در نماز با شکوه عید فطر .راهپیمایی 16 شهریوروجمعه خونین تهران. 17 شهریور 57 13تا ماه محرم وراهپیمایی بزرگ روزهای تاسوعا و عاشورا تا تحصن علمادردانشگاه تهران و ... حضورداشتم .

ایشان با توجه به دسترسی به منابع ، تمام اطلاعیه های امام و اخبار انقلاب و حوادث مربوطه را به منطقه ، خصوصا دانسفهان منتقل می کردند و هماهنگی بخش هایی از تظاهرات و راهپیمایی مردم منطقه ی بویین زهرا که تحت نظارت و زعامت آیت اله سید حسن موسوی شالی و جحه الاسلام سید عیسی حسینی انجام می شد را نیز به عهده داشتند.

در جمع آوری کمک های مردم منطقه به شهر قزوین در دی ماه سال 57 نیز شرکت داشته و به همراه چند نفر از جمله حاج محمد حسین درزی (معروف به شیخ زمستانی ) ارزاق جمع اوری شده از جمله نان ، گوشت و مرغ ... را به قزوین منتقل و تحویل علمای قزوین دادند.

با ورود امام خمینی به ایران و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی شهد شیرین آن را دریافته و سپس برای ادامه ی کار خود به تهران باز می گردند. در ان ایام که توطئه ها و دسیسه های دشمن یکی پس از دیگری بر ضد نظام اسلامی اشکار می شداو را ازرده خاطر ورنجور می کرد ،

اما ذکر آن ایام از زبان خود ایشان :همزمان با کار در کارگاه پیراهن دوزی در تلاطم بودم، توطئه ها مرا آسوده خاطر نمی گذاشت تا اینکه ماجرای پاوه و نفوذ ضد انقلاب به شهر و تصرف مراکز دولتی و کشتار ناجوانمردانه ی مردم و پاسداران و زخمی های بیمارستان پیش آمد ، دیگر تحمل کار کردن و ماندن در تهران را نداشتم ، لذا به یکی از مراکز ثبت نام مراجعه کردم و تقاضای خود را جهت اعزام به کردستان تقدیم کردم.از پذیرش و اعزام اجتناب کردند حدود یک ماه بعد به قزوین آمدم و برای ورود به سپاه تحقیقاتی را به عمل آوردم و با چند تن از دوستان مشورت کردم ، تا اینکه در اردیبهشت 59 تنها یک ماه بعد از ازدواجم به اتفاق 20 نفر از جوانان شهرستان بویین زهرا وارد سپاه قزوین شدم.

پس از ورود به سپاه،ایشان در خرداد ماه سال 59 پس از گذراندن دوره ی آموزشی کوتاهی با 35 نفر از پاسداران سپاه قزوین به قصر شیرین اعزام می شوند و در پاسگاه پرویز در 4 کیلومتری غرب شهر مستقر می شوند.

با شروع جنگ تحمیلی همانند دیگر رزمنده ها که برای دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی سر از پا نمی شناختند به جبهه های حق علیه باطل شتافته و از رده رزمندگی و تک تیراندازی شروع و تا معاونت گروهان ، فرماندهی گروهان و نهایتا فرماندهی گردان محمد رسول ا.. (ص) قزوین پیش می روند.

تا اسفند سال 62 حدود 28 ماه در جبهه ها حضور داشته و حتی خانواده خود رانیز به شهر اهواز منتقل می نمایند.خاطرات ایشان از آخرین روزهای حضور در جبهه ها اینطور است

: عملیات بزرگ خیبر که در آن برهه از جنگ اهمیت بالایی داشت ، سرنوشت مرا نیز طوری رقم زد که با مجروحیت نسبتا شدیدی  به محاصره دشمن افتاده و سرانجام در جزیره مجنون جنوبی به اسارت دشمن در آمدم ، اسارتی که روز ها و سال های سختی را برایم رقم زد. 87 ماه و 6 روز اسارت در اردوگاه های مختلف دشمن ، زندان دژبانی بغداد و ... خاطرات خوش و ناخوش زیادی را برایم بدنبال داشت..

دوران اسارت علیرغم همه ی سختی های جانکاه ،دستاورد های ارزشمندی را برای ایشان به همراه داشت. به گفته خودشان کار هایی در آن دوران انجام شد که در صورت عدم اسارت هیچگاه موفق به پرداختن به آنها نمی شدند : تلاش برای حفظ روحیه دیگر اسرا،صرف وقت برای آموزش علوم دینی،تاریخ اسلام،احکام عملی،مباحث سیاسی تاریخ معاصر،تاریخ انقلاب،آموزش وتعلیم قرآن،ترجمه نهج البلاغه،آموزش زبان عربی , انگلیسی و ... و دیگر کار ها از دستاورد های مهم این دوران از زندگی ایشان می باشد.

سرانجام در شهریور ماه سال 1369 دوران سخت اسارت به پایان رسیده و همراه دیگر آزادگان به وطن باز میگردند. استقبالی باشکوه از ایشان در شهر به عمل می آید و اینجاست که بعد از تحمل سالها رنج و محنت دختر هفت ساله خود را که در دوران اسارت وی متولد شده و تا به حال پدر خود راندیده است ، به آغوش کشیده وتمام سختی های اسارت را به فراموشی بسپارد ...

رهایی از بند اسارت باب دیگری را به روی حاج فرج اله فصیحی رامندی می گشاید و خداوند فرصت دیگری را برای زندگی و خدمت دوباره به وی عنایت می کند.

مسئولیت ستاد رسیدگی به امور ازادگان

دو ماه بیشتر از ورود ایشان به میهن اسلامی نگذشته بود که معاون استاندار و فرماندار وقت آقای رضوی ایشان را به حضور طلبیده و مسئولیت ستاد تازه تاسیس آزادگان را به ایشان می سپارد. و قبل از اینکه شش ماه استراحت پس از اسارت به پایان برسد مشغول خدمت در این عرصه می شوند و تا سال 72 به عنوان مامور از سپاه پاسداران در ستاد آزادگان خدمت می کنند..مسئولیت ستاد آزادگان پس از استان شدن قزوین هم به ایشان واگذار می شود و تا ادغام دیگر نهاد های ایثارگری با حفظ سمت تداوم می یابد.

جانشین فرماندهی سپاه استان

در تیر ماه سال 1372 به جانشینی سپاه استان قزوین منصوب می شوند و تا سال 76 در این سنگر مشغول خدمت اند .برگزاری مانور عظیم عاشورا در منطقه عمومی قم توسط سپاه ونقش مثبت ایشان موجب تشویق مادی و دریافت شش ماه ارشدیت برای وی می گردد ، حضور فرماندهی معظم کل قوا و سان دیدن ایشان از دریای خروشان بسیجیان حاضر در آن منطقه، شکوه و خاصی به مانور بخشید.

انتصاب به عنوان مدیر کل امور جانبازان

در هشتم تیر ماه سال 76 دایره خدمتی ایشان از محدوده آزادگان توسعه یا فته و شامل جانبازان سرافراز نیز می شود و با حفظ سمت به عنوان مدیر کل امور جانبازان استان منصوب گردیدند.کارنامه ای قابل قبول و درخشانی از 8 سال خدمت ایشان در بنیاد به روایت عموم جانبازان وآزادگان به جای مانده است.

نهایتا با ادغام نهادهای متولی ایثارگری با عنوان بنیاد شهید و امور ایثار گران مقرر می شود ایشان به عنوان مدیر کل جدید استان معرفی شوند ولی استاندار وقت(آقای محمودیان) با اتنصاب ایشان مخالفت می کنند و ضمن مکاتبه با ریاست سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران(آقای دهقان) با این تعبیر که" فصیحی رامندی با ما هماهنگ نیست" از انتصاب ایشان ممانعت به عمل می آورد.

فرمانداری بویین زهرا

دراسفند ماه سال 84 چندماه پس از روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد مقرر شد به فرمانداری بوئین زهرا منصوب گردند اما تا تیرماه 1385 و فرا رسیدن زمان بازنشستگی فرماندار وقت اجرای آن به تعویق افتاد. نهایتا باب دیگری از خدمت درعرصه سیاسی واجرایی بعنوان کارگزار دولت درشهرستان بوئین زهرا به روی ایشان گشوده شد که این مرحله نیز 44 ماه به طول می انجامد.

فرمانداری البرز:

سرانجام خدمت درشهرستان بوئین زهرا پایان یافته و درمهرماه سال 88 به فرمانداری البرز منصوب شدند(البته 5 ماه باحفظ سمت فرماندار بوئین زهرا نیز بودند)21 ماه فعالیت درفرمانداری البرز تجربه دیگری بود برتجارب گذشته واثرات مثبت وماندگاری بدنبال داشت.

شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی:

شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره هشتم در حوزه انتخابیه قزوین ،البرز و آبیک نیز تجربه دیگری در کارنامه ایشان می باشد که کسب رتبه چهارم با کمترین تبلیغات و اندک هزینه خود موفقیت دیگری به حساب می آید .

مدیر کل امنیتی وانتظامی استانداری:

پس از انتخابات مجلس و عدم موفقیت در کسب آراء لازم جهت ورود به مجلس شورای اسلامی در اسفند 1390 به عنوان مدیر کل امنیتی و انتظامی استانداری منصوب و حدود 13 ماه در آن سنگر انجام وظیفه نمودند .

شرکت در انتخابات شورای اسلامی و عضویت در شورای شهر :

در فروردین 1392 جهت مدیریت حج تمتع استعفای خود را تقدیم نموده و ضمن بهره مندی از سفر معنوی حج در انتخابات شورا نیز ثبت نام و توانست با جلب اعتماد مردم به عنوان عضو شورای اسلامی شهر انتخاب شود .این توفیق خدمت همچنان ادامه دارد .

ضمنا ایشان همزمان با کار و تلاش توفیق تحصیل وکسب علم را نیز داشته اند . درکمتراز 6 سال توانستند ادامه تحصیل داده ودوران متوسطه رادرمدرسه ایثارگران ومقطع کارشناسی را در دانشگاه تهران به پایان رسانده ودر رشته علوم سیاسی لیسانس اخذ نمایند باقبولی درکارشناسی ارشد علوم سیاسی در سه ترم 28 واحد درسی را گذرانده و به پایان نامه  بپردازند . لکن کارو مشغله زیاد مانع اتمام پایان نامه ودفاع ازآن گردیده است.

درپایان ذکر خاطره ای از ایشان -که در مراسم تودیع خود در شهرستان بویین زهرا نقل شد - خالی از لطف نیست. او گفت :

حقیر پس ازبازگشت ازاسارت ازنظر مالی و پرداخت سهمین (خمس) سال مالی داشته ودرپایان هرسال ضمن رسیدگی به داراییهای خودم تکلیف شرعی خودرا ادا نموده واگر خمسی به مالم تعلق گرفت پرداخت مینمایم . در طول خدمت در شهرستان بوئین زهرا کل حقوق دریافتی اینجانب از دولت بابت فرمانداری حدود چهل میلیون تومان شد که مبلغ سی میلیون تومان آنرا بابت احداث دارالقرآن دانسفهان بنام همسرم تقدیم کرده ومبلغ ده میلیون تومان دیگر را نیز تعهد پرداخت جهت مدرسه سازی در شهرستان بوئین زهرا ( انجمن خیرین مدرسه ساز) دادم که درحال انجام است ، و طی این مدت تنها باحقوق بازنشستگی دریافتی از سپاه امرار معاش کرده ام ، امیدوارم خداوند با لطف وکرم خود به حساب مارسیدگی کند و مورد عفوو رحمت خود قرارمان دهد.

         

                                                                            والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته




يكشنبه 6 خرداد 1397

تعداد بازدیدکنندگان کنونی: 9
تعداد کل بازدید کنندگان: 266538

. کلیه حقوق سایت محفوظ است