لطایف
پنجشنبه 8 خرداد 1393
رذالت طبع
کسی که خود را گم کند
شخصی برای تهنیت گفتن بدیدن یکی از دوستان قدیمی خود که به مقام مهمّی رسیده بود رفت ولی دوست تازه به منصب رسیده اعتنایی به وی نکرد و حتی از ا ظهار آشنایی نیز اباء نمود و پرسید کیستی و چه کار داری؟ آن شخص که ابداً چنین انتظاری نداشت بسیار ناراحت شد و گفت من از دوسـتان قدیمی تو هستم شنیدم که اخیراً تو کـور شده ای و اشـخاص را نمی شناسی این بود که به عیادتت آمدم نه برای کاری و با نفرت و انزجار از نزد او خارج شد.
پنجشنبه 28 فروردين 1393
شکر نعمت
کسب آزادی به ازای شکر نعمت
مردی غلامی داشت خردمند. روزی آن مرد با غلام خود به باغی می رفت. در میان راه خیار پیدا کرد. نیمی به غلام داد و نیمی برای خود نگاه داشت تا بخورد. غلام به نشاط، آن را خورد . چون خواجه بچشید، تلخ بود . گفت: ای غلام، خیار بدین تلخی تو را دادم و به نشاط تمام خوردی و به رغبت به کار بُردی؟ گفت: ای خواجه! از دست تو شیرین و چربی بسیار خوردم؛ شرم داشتم که بدین اندک تلخی، از خود، اثرِ کراهیت (ناراحتی) ظاهر کنم. خواجه گفت: چون شکر نعمت چنین می گذاری، تو را در بندگی نگذارم. بدین سبب غلام شاکر به سعادت آزادی رسید.
دوشنبه 27 شهريور 1391
بهلول و مرد شیاد
پاسخ بهلول به مرد شیاد
بهلول سکه طلایی در دست داشت و با آن بازی می کرد .
مرد شیادی که شنیده بود بهلول دیوانه است ، جلو آمد و گفت :
اگر این سکه را به من بدهی ، در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو می دهم .
بهلول چون سکه های او را دید ، دانست که سکه های او مسی است و ارزشی ندارد
دوشنبه 27 شهريور 1391
گفتگوی بهلول با هارون
سوال هارون الرشید از بهلول در باره شراب
روزی بهلول بر هارون وارد شده خلیفه را دید که مشغول شرابخواری است .
خلیفه خواست خود را از خوردن حرام تبرئه نماید ، لذا از بهلول سئوال کرد :
اگر کسی انگور بخورد حرام است ؟
بهلول جواب داد:خیر
دوشنبه 27 شهريور 1391
برای دفاع
مکالمه قاضی با متهم

قاضی در دادگاه خطاب به شوهر زن گفت:علت چیست که خانم از شما شکایت دارد؟ شوهر گفت: نمی دانم قربان از او بپرسید تقصیرم چیست؟

 قاضی گفت:او می گویدشما در منزل گاهی روی خانم دست بلند می کنید

شنبه 25 شهريور 1391
من بودم تو نبودی
(گفتگوی نادر شاه و سرباز شجاع)

نادر شاه افشار در یکی از جنگها مردی را دیـد که در نهایت شجـاعت و شهــامت می جنگد و با دو دست شمشیر می زند. به وی نزدیک شد و پرسید:تو کیستی و پدرت که بود و اهل کجائی؟

او با شجاعت جواب داد: شاهنشاها نام من شیر افکن پدرم سهراب اهل اصفهان .

نادر با آن صدای مهیب خود پرسید که در آشوب افغان در اصفهان تو کجا بودی ؟

مرد گفت: من بودم ولی تو نبودی! نادر از حاضر جوابی او خوشش آمد و گرامیش داشت .

میتوان چنین نتیجه گرفت که داشتن رهبر و فرمانده لایق در هر زمان کارساز است. 

شنبه 25 شهريور 1391
جواب قاطع
(کریم خان زند ومالباخته)

روزی کریم خان زند در دیوان مظالم نشسته بود ، شخصی فریاد برآورد و کمک طلبید کریم خان از او پرسید: کیستی ؟   آن شخص گفت : مردی تاجر پیشه ام و آن چه داشتم از من دزدیدند .

کریم خان گفت: وقتی مالت را دزدیدند تو چه می کردی؟ تاجر گفت : خوابیده بودم. کریم خان گفت: چرا خوابیده بودی ؟

تاجرگفت: چنین پنداشتم که تو وسربازانت بیدار هستید .

سه شنبه 13 تير 1391
عارف مشعل بدست
عبادت عارفانه

عارفی را دیدند مشعلی فروزان وجامی پر آب بر دستان خود گرفته وشتابان در حرکت است ،پرسیدند:کجا میروی چنین شتابان؟گفت :میروم تا با آتشم بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم تا مردم  خدا را فقط به خاطر عشق به او  وشایستگی عبادتش بپرستند،  نه به خاطر ترس از جهنم و عیاشی دربهشت !

آرامش

 

 

دوشنبه 25 تير 1397

تعداد بازدیدکنندگان کنونی: 1
تعداد کل بازدید کنندگان: 271558

. کلیه حقوق سایت محفوظ است