شکر نعمت
کسب آزادی به ازای شکر نعمت
مردی غلامی داشت خردمند. روزی آن مرد با غلام خود به باغی می رفت. در میان راه خیار پیدا کرد. نیمی به غلام داد و نیمی برای خود نگاه داشت تا بخورد. غلام به نشاط، آن را خورد . چون خواجه بچشید، تلخ بود . گفت: ای غلام، خیار بدین تلخی تو را دادم و به نشاط تمام خوردی و به رغبت به کار بُردی؟ گفت: ای خواجه! از دست تو شیرین و چربی بسیار خوردم؛ شرم داشتم که بدین اندک تلخی، از خود، اثرِ کراهیت (ناراحتی) ظاهر کنم. خواجه گفت: چون شکر نعمت چنین می گذاری، تو را در بندگی نگذارم. بدین سبب غلام شاکر به سعادت آزادی رسید.

پنجشنبه 28 فروردين 1393
23:14:41
چهارشنبه 24 مرداد 1397

تعداد بازدیدکنندگان کنونی: 1
تعداد کل بازدید کنندگان: 274035

. کلیه حقوق سایت محفوظ است