کودتای ننگین 28 مرداد
((بیست و هشتم مرداد ماه سالروز کودتای ننگین وسقوط دولت ملی دکتر مصدق1332))
از وقایع تأثیر گذار در تاریخ معاصر ایران که میتواند درس عبرتی برای دولتمردان و نخبگان جامعه و همچنین مردم عزیز کشورمان باشد حوادث مرداد ماه 1332 و کودتای انجام شده توسط سرویس های جاسوسی بیگانه(انگلیس و امریکا) با همکاری جواسیس و عوامل داخلی آنها علیه دولت ملی دکتر مصدق در بیست و هشت مرداد ماه 1332 است. در این نوشتار بر آن شدیم مروری اجمالی بر وقایع مرتبط به آن و سالهای پیش از آن داشته و در پایان به علل و چرایی انجام کودتا و موفقیت آن بپردازیم.

. برای تبیین بهتر حادثه باید به روی کارآمدن محمدرضا و دوره اول سلطنت وی که بسیاری از سیاسیون و نویسندگان تاریخ معاصر، سلطنت وی را به دو دوره ((از روی کارآمدن، شهریور 20 تا مرداد 32،- و از کودتا تا سقوط، مرداد 32 تا بهمن 57)) تقسیم مینمایند اشاره ای هرچند گذرا داشته باشیم.

در جنگ جهانی دوم توافق متفقین برای موفقیت در جنگ علیه آلمان منجر به اشغال ایران در شهریور 1320 علیرغم اعلام بیطرفی ایران شد. متفقین در ظاهر به بهانه های

1.       حضور ستون پنجم آلمان در ایران و بسته شدن سفارتخانه های اتریش و آلمان

2.       اهمیت استراتژیکی ایران در مسیر کمک رسانی به شوروی

3.       ذخایر نفتی ایران و بهره برداری از ان جهت تقویت ناوگان جنگی خود و دلایل متعدد دیگر 

کشورمان را اشغال و ضمن عزل و انتقال رضاخان - محمدرضا را بدون برخورداری از پشتوانه و حمایت مردمی در سن 22سالگی به تخت شاهی نشاندند. محمدرضا که در زمان سیطره پدر به واسطه استبداد رضاخانی عملا امکان اظهار وجود نیافته بود ناتوان در حل مسائل کشور اداره امور را به دست گرفت اما عملا ایران به واسطه تقسیم به سه بخش اشغالی که هر یک از بخشها در اختیار یک قدرت اشغالگر (شوروی، انگلیس و امریکا) بود صحنه رقابت بین آنها گردیده و امور کشور به دست سفارتخانه های آن سه کشور افتاده بود؛ در چنین شرایطی که مردم از دوران خفقان رضاخانی رهایی یافته و اشغالگران نیز گرم دفاع و جنگ بودند علیرغم مشکلات فراوان داخلی از قبیل قحطی و کمبود ارزاق، هرج و مرج و بی قانونی و تغییر پی در پی دولتها تدریجا توانستند خود را یافته و به وضعیتی برسند که در سالهای بعد از اشغال برای هرچند مدت کوتاهی زمام امور را به دست گرفته و دولت ملی تشکیل دهند؛ از شهریور 20 تا بهمن 24، 9دولت روی کار آمد که هرکدام چند ماه بیشتر دوام نیافتند؛ کتاب " از سید ضیاء تا بازرگان" نوشته ناصر نجمی مدت هریک از کابینه ها را نوشته است. حزب توده شکل گرفت و در زیر سایه اشغال، آشکارا مجری سیاستهای شوروی بوده و از انها حمایت میکرد. غائله خودمختاری آذربایجان و فرقه دموکرات و پیشه وری از دیگر بلایایی بود که ایران بدان مبتلا و سپس با تلاش فراوان خلاصی یافت.

خروج نیروهای متفقین و طفره رفتن شوروی از اخراج نیروهایش و سرانجام اولتیماتوم امریکا و تلاش قوام از وقایع مهمی است که میتوان به آنها اشاره کرد.

شکل گیری هریک از مجالس (سیزدهم، چهاردهم، پانزدهم و...) و تصمیمات آنها خصوصا مجلس پانزدهم که با رد امتیاز نفت شمال و ساقط کردن کابینه قوام به وسیله عدم رأی اعتماد در تحولات بعدی ایران از سال 1326 نقش مهمی ایفا میکرد/. قابل تأمل است. رشد جریانات و شعارهای مذهبی پس از یک دوره طولانی که رضاخان مانع آنها شده بود منجر به پیدایش تفکر دینی و مذهبی جدیدی شد که با رهبری آیت الله کاشانی و حضور وی در صحن سیاسی کشور نمایان گردید؛ راه افتادن دسته های عزاداری، گرایش زنان به حجاب، چاپ کتب و نشریات دینی، رونق مدارس و حوزه های علمی، حضور علمای بزرگ نجف و انتقال مرجعیت به قم از وقایعی بود که در این برهه از تاریخ تحقق یافت. شرایط سیاسی. اجتماعی ایران پس از اشغال به گونه ای بود که هریک از جریانها درصدد تقویت خود و بدست گرفتن اوضاع و مدیریت کشور بودند. قوام السلطنه که در اخراج نیروهای شوروی از کشور نقش مثبت ایفا کرده بود درصدد تسلط کامل بر اوضاع و بدست گرفتن مجلس بود.

نیروهای مذهبی  با تکیه بر روحانیت وچهره شاخص آن آیت الله کاشانی در مقابل سیاست دولت و نیروهای بیگانه در مجلس بروز و ظهور یافتند.

نیروهای تحصیلکرده جدید که بعدها جبهه ملی را تشکیل دادند با اتخاذ سیاست موازنه منفی پشت سر مصدق ساماندهی شدند.

حزب دموکرات قوام السلطنه که به تعبیر ارتشبد فردوست به سیاست انگلیس و هم به سیاست امریکا وابسته بود ولی با روسها قمار میکرد به دنبال ادامه سیاستهای قدیمی خاندان حاکم درصدد بدست گرفتن کامل اوضاع بود.

حزب توده که در حقیقت مجری سیاست تجاوزکارانه و تجزیه طلبانه شوروی بود از سوی دیگر تلاش و تکاپوی فراوانی داشت.

درچنین شرایطی شاه جوان که تا سال 1326 عملا در قدرت دخالت نداشت و ناتوان از اداره کشور بود عزم ورود به صحنه سیاست و اداره کشور نمود و با سفری به انگلستان و اخذ رهنمود از انها پس از بازگشت با ایراد نطقی در مجلس مبنی بر اصلاحات از بالا .عملا وارد صحنه سیاسی شد درپی آن دولت لایحه تشکیل مجلس سنا را در اردیبهشت سال 1327 تقدیم مجلس شورای ملی کرد تا منظور شاه یعنی اصلاحات از بالا و بدست گرفتن امور را به تقلید از نظام پارلمانی انگلستان تحقق بخشد و از این تاریخ به بعد بود که زمزمه ظهور دیکتاتوری جدید در ایران پدیدار گشت. سال 1327 سال پرمخاطره ای بود، حضور محمدرضا در صحنه سیاست، تبعید آیت الله کاشانی، ترور هژیر و همچنین ترور نافرجام محمدرضا در 15 بهمن 1327 در دانشگاه تهران و نهایتا تصویب اصلاحیه قانون اساسی، تأسیس مجلس موسسان و حق انحلال مجلس سنا و شورای ملی را در پی داشت و لذا از این تاریخ محمدرضا اقتدار نسبی پیدا کرد تا دوره نخست وزیری مصدق که مجددا مدتی دستش از قدرت کوتاه و با انجام کودتا با حمایت انگلیس و امریکا فعال ما یشاء شد.

با انقضای مجلس پانزدهم دولت با تعلل در برگزاری انتخابات درصدد تشکیل یک مجلس فرمایشی بود اما مردم آگاه ایران اجازه ندادند که دولت در اقدام خود موفق شود. دکتر مصدق به عنوان اعتراض به دخالت دولت در انتخابات به اتفاق تعدادی از رجال سیاسی در دربار متحصن شدند و نهایتا با قتل هژیر در آبان ماه 1328 توسط فدائیان اسلام که در آن زمان وزیر دربار بود انتخابات دوره شانزدهم تهران ابطال گردید و در انتخابات بعد دکتر مصدق و تعدادی از یاران و پیروانش به عنوان نمایندگان تهران به مجلس راه یافتندو آیت الله کاشانی که پس از دوبار تبعید به تهران بازگشته بود با شروع کار مجلس شانزدهم و بنا به تمایل مجلس حسنعلی منصور به رئیس الوزاریی برگزیده شد اما سه ماه بیشتر دوام نیاورد لکن در این مدت کوتاه لایحه الحاقی نفت (گس-گلشائیان) را به مجلس ارائه داد تا تدریجا به تصویب برساند. او پیشنهاد کرد چون طرح کلیه مسائل در جلسه عمومی مجلس امکان پذیر نیست لذا کمیسیون مخصوصی مرکب از نمایندگان شعب به نام (کمیسیون نفت) تشکیل و پرونده مربوطه را تحت مطالعه قرار داده و آنگاه نتیجه مطالعه و نظر خود را به مجلس شورای ملی اعلام کنند. پیشنهاد نخست وزیر به تصویب مجلس رسیده و لایحه به کمیسیون نفت ارسال گردید.

جنگ دو کره در بهار سال 1329 دولتهای پیروز را به رقابتهای جهانی و کسب سهم بیشتر واداشته بود لذا امریکا و انگلیس به هم نزدیک شده و سیاست واحدی در برابر شوروی آغاز نمودند در پی آن وزرای امور خارجه انگلیس و امریکا در لندن گرد آمده و درمورد مسائل خاورمیانه به توافق هایی دست یافتند از جمله این توافقها : تصمیم گرفتند فرد مقتدری در ایران بر سر کار آورده و مسائل ایران را پایان دهند و این شخص کسی جز (حاجیعلی رزم آرا) نبود. در روز 6 تیرماه سال 1329 روزنامه نیویورک تایمز چنین نوشت: اوضاع ایران تحت اداره گروهی از سیاستمداران حرفه ای غیر قابل اطمینان، کار ایران را به آن درجه از فساد و بدبختی رسانیده است که اکنون دانسته شده است جز رئیس ستاد ارتش (رزم آرا) کس دیگری نخواهد توانست ایران را از این وضع اسفبار نجات دهد.

با استعفای حسنعلی منصور (ظاهرا به او گفته بودند که باید استعفا بدهد) فرمان نخست وزیری به نام رزم آرا صادر شد؛ اولین مخالف او آیت الله کاشانی بود که او را عامل بیگانه معرفی و تظاهرات بزرگی علیه این اقدام شاه در میدان بهارستان به راه انداخت و در قطعنامه پایانی این راهپیمایی بود که برای اولین بار شعار ملی شدن صنعت نفت مطرح شد.

البته با انتخاب رزم آرا نیویورک تایمز چنین نوشت: در این نکته شکی نیست که اگر اوضاع ایجاب کند رزم آرا لایق آن است که برای جلوگیری از متلاشی شدن و تجزیه، حکومت دیکتاتوری برقرار کند. رادیو صدای امریکا در گفتگویی از رزم آرا دفاع و وضعیت را رو به بهبود اعلام کرد. خبرگزاری رویترز خبر داد: انتخاب سپهبد رزم آرا آغاز تاریخ جدید در دولتهای ایران است و اما در داخل علاوه بر مخالفت آیت الله کاشانی جبهه ملی به رهبری مصدق نیز دولت رزم آرا را شبه کودتا نامید. مصدق در معرفی کابینه به مجلس قبل از دستور جلسه نطقی ایراد و علاوه بر اطلاعیه آیت الله کاشانی اعلامیه جبهه ملی را نیز قرائت نمود. چند روز بعد از انتخاب رزم آرا دکتر گریدی بعنوان سفیر امریکا در تهران انتخاب و واردکشور شد(او را به عنوان قصاب یونان میشناختند).

نیویورک تایمز در این باره نوشت: در تهران بر کسی پوشیده نیست که دکتر گریدی همانطور که در یونان وظیفه داشت مراقب اوضاع باشد، این نقش را در تهران نیز ادامه خواهد داد. لایحه ارسالی به کمیته نفت رد و موضوع به سطح جامعه کشیده شد؛ آیت الله کاشانی با دادن اطلاعیه ضمن دفاع از ملی شدن نفت مردم را به ایستادگی دعوت نمود و سرانجام لایحه ملی شدن صنعت نفت در زمان نخست وزیری رزم آرا مطرح شد. دولت رزم آرا به شدت با آن مخالفت کرد، در جلسه مجلس که خود رزم آرا هم حظور داشت ابوالقاسم فروهر وزیر دارایی وقت نطقی علیه ملی شدن نفت ایراد کرد از جمله گفت: کشوری که نمیتواند یک  لولهنگ (آفتابه) بسازد چگونه میتواند نفت ملی شده را اداره نماید. خود رزم آرا نیز در نطقی گفته بود: آقایان شما که یک کارخانه سیمان را هنوز نمیتوانید اداره کنید با کدام پرسنل و با کدام وسائل میخواهید نفت را شخصا استخراج و ملی کنید.

با توجه به شرایط اجتماعی وقت و ترور رزم آرا توسط فدائیان اسلام شرایط لازم برای ملی شدن نفت فراهم گردید پس از قتل وی آیت الله کاشانی در مصاحبه ای تاریخی اعلام کرد که دولت ایران جز ملی کردن صنعت نفت راهی ندارد. سرانجام با تلاش کمیسیون نفت که دکتر مصدق ریاست آن را به عهده داشت نمایندگان مجلس شورا در 24اسفند و نمایندگان مجلس سنا در 29 اسفند سال 1329 گزارش کمیسیون نفت مبنی بر ملی شدن صنعت نفت را تصویب و پس از 50 سال صنعت نفت ایران ملی اعلام شد با این تصویب فصل جدیدی از تاریخ تحولات ایران به نام نهضت ملی شدن نفت ایران شکل گرفت.

با اعلام ملی شدن صنعت نفت دولت انگلیس که منافع خود را در ایران در خطر میدید کارشکنی های خود را آغاز و کشتیهای جنگی خود را برای تهدید به آبهای ایران فرستاد و بحران سراسر مناطق نفتی ایران را فراگرفت و در درگیری های متعدد چند نفر انگلیسی و تعدادی از کارگران ایرانی کشته شدند. رادیو لندن در تفسیری در پی ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد: امروز پارلمان ایران پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را در کشور تصویب کرد این پیشنهاد توسط عده معدودی از مرتجعین و ثروتمندان و همچنین گروهی از ملاهای متعصب که در رأس آنها سید ابوالقاسم کاشانی قرار گرفته، پشتیبانی میشود. اصلا معلوم نشد فکر ملی شدن نفت چطور به خاطره ها آمد، فقط چند نفر منفی باف که عده ای از جوانان ساده لوح از آنها پیروی میکردند فریاد بر می آوردند "نفت ایران برای ایرانی" ولی هیچکس نگفت چطور ممکن است که ایرانی نفت خود را اداره کند فقط کسانی از قبیل رزم آرا میدانستند که اداره کردن نفت بدست ایرانیها ممکن نیست.

از شانزدهم اسفند ترور رزم آرا تا 29 اسفند ملی شدن صنعت نفت نخست وزیر معرفی نشد ولی در 29 اسفند حسین علاء به نخست وزیری برگزیده شد او قبل از رأی اعتماد و رسمیت یافتن با استفاده از تعطیلات عید و تعطیلی مجلس دست به اختناق زد و در تهران و حومه و همچنین در خوزستان حکومت نظامی اعلام کرد اما بیش از 40روز دوام نیاورد و نهایت در ششم اردیبهشت 1330 استعفا داد؛ با سقوط علاء از سوی مجلس نخست وزیری به مصدق پیشنهاد شد او نیز قبول مسئولیت را منوط به تصویب لایحه نه ماده ای کمیسیون مخصوص نفت در جهت اجرایی نمودن ملی شدن صنعت نفت دانست این لایحه در همان روز در مجلس شورا و در روز نهم اردیبهشت در مجلس سنا به تصویب رسید و دکتر مصدق در رأس دولت قرار گرفت. طبق قانون، هیأتی مأمور اجرای ملی شدن صنعت نفت و خلع ید از شرکت انگلیسی تعیین شد.

دوران نخست وزیری مصدق در کشور در دو دوره صورت گرفت.

  1. دوره اول از 13 اردیبهشت 1330 تا 25 تیرماه 1331
  2. دوره دوم از 30 تیرماه تا 28 مرداد 1332

در دوره اول حکومت مصدق، آیت الله کاشانی با تمام قوا از حکومت او حمایت میکرد و مردم را به تقویت دولت فرا میخواند این دوره دوران موفقیت و وحدت بود. دولت با اتکا به حمایتهای مردمی و دفاع آیت الله کاشانی هر حادثه ای را با موفقیت پشت سر میگذاشت، دولت دکتر مصدق توانست با تعیین هیئتی برای خلع ید از شرکت انگلیسی عملا امور مربوط به نفت را بدست گرفته و از شرکت انگلیسی خلع ید کند. دولت انگلیس طی نامه ای که تسلیم دولت ایران کرد اقدام ایران را برای ملی شدن نفت یک عمل نامشروع دانسته و گفته بود طبق قرارداد 1933 که تحت نظارت جامعه ملل تنظیم شده ایران میبایست ملزم به اجرای آن بوده و ملی شدن نفت نقض یکطرفه قرارداد و خلاف قوانین بین الملل است و بر همین اساس دولت انگلیس به دیوان بین الملل لاهه شکایت نمود و دیوان لاهه نیز این شکایت را به اطلاع دولت ایران رساند. دولت ایران نیز پاسخ خود را بدین گونه به دیوان مزبور ارسال کرد «اصولا ان دادگاه صلاحیت رسیدگی به اختلاف بین یک دولت و یک شرکت خصوصی را ندارد و طبق حقوق بین الملل دولت انگلیس نمیتواند شکایت شرکت نفت را به عنوان حمایت دیپلماتیک از تبعه خود در دیوان بین المللی مطرح سازد» همان گونه که اشاره شد در این دوره هرگونه اقدام مخالفین و توطئه آنها علیه دولت ملی مصدق با حمایتهای آیت الله کاشانی و مردم خنثی میشد و اهداف نهضت یک به یک پیش میرفت. تهدیدهای نظامی و قضایی دولت انگلیس علیه نهضت، ورود فرستاده رئیس جمهوری امریکا (اورل هریمن) به ایران جهت میانجی گری بین ایران و انگلیس و مخالفت حزب توده و بروز حوادث خونین 23تیر در تهران، حملات ناجوانمردانه حزب توده به نهضت ملی نفت و مصدق، قطع روابط سیاسی ایران با دولت انگلیس، انتشار اوراق قرضه ملی، ماجرای کشف اسناد در خانه جاسوس انگلیسی(سران) که ایجاد اختلاف را سرلوحه کار خود قرار داده بودند، شورش ایل بختیاری به سرکردگی ابوالقاسم بختیار علیه مصدق، ملی شدن شیلات، غائله نهم اسفند و اعلام مسافرت شاه و سوء قصد اراذل و اوباش علیه مصدق و موارد دیگر از ماجراها و مشکلاتی بود که در دوره اول مصدق پدید آمد لکن همه آنها با توجه به اتحاد و همبستگی اجتماعی و حمایت آیت الله کاشانی از مصدق با شکست روبرو شده و نهضت کار خود را به پیش برد علیرغم اینکه برخی اعتراضات به مصدق درخصوص انتخاب وزیران وجود داشت از جمله سرلشگر زاهدی به عنوان وزیر داخلی، آیت الله کاشانی سیاست عدم مداخله در انتخاب همکاران مصدق را در پیش گرفت و در اعلامیه ای در 23/2/1330 چنین بیان کرد: چون صلاح ملت و مملکت در این دوره چنین تشخیص داده شده که جناب آقای دکتر مصدق در انتخاب همکاران خود کاملا آزاد باشند اینجانب از هرگونه توصیه به ایشان از ابتدا خودداری نموده و بعدا نیز خودداری خواهم کرد تا در انجام مسئولیتی که بعهده گرفته اند احساس مانعی نفرمایند.

حمایت از مصدق توسط ایت الله کاشانی در دوره اول آنچنان شدت دارد که حتی در زمان سفر 47روزه مصدق به لاهه جهت حمایت از نهضت ملی شدن نفت شایعه انتخاب قوام به نخست وزیری توسط شاه قوت میگیرد آیت الله کاشانی ورود پیدا کرده و قصد صدور اعلامیه دارد اما پس از تحقیق از وزیر کشور و تحقیق از دربار توسط امیر علائی یکی از وزرا از دادن اعلامیه منصرف میشود. شاه وقتی ماجرا را از امیر علائی میشنود با ناراحتی آمیخته با خشم میگوید: «این کاشانی از جان ما چه میخواهد و چه میگوید، امیر علائی داستان ملاقاتهای قوام را مطرح میکند که شاه پاسخ میدهد چنین نیست قوام به واسطه آشنایی با مادرم به اینجا می آید».

مصدق پس از بازگشت از سفر در آذرماه 1330 تصمیم خود را دایر بر شروع انتخابات هفدهمین دوره مجلس شورای ملی اعلام مینماید. این اقدام در ان اوضاع حساس مخالفانی خصوصا کسانی که از پیروزی نهضت ملی نفت ناراضی بوده و منافع خود را در خطر میدیدند داشته و لذا میدانستند که اگر مصدق انتخابات را برگزار کند آنها از راهیابی به مجلس محروم میشوند و لذا در مجلس متحصن شدند. آیت الله کاشانی در این شرایط که همزمان با شهادت امام جعفر صادق(ع) بود اعلامیه ای صادر کرده و به توطئه دشمنان جهت راه اندازی اختلاف هشدار داد و به هرحال در اواخر سال 1330 انتخابات برگزار و مجلس هفدهم نیز در هفتم اردیبهشت ماه 1331 افتتاح شد.

یکی از چالشهای پیش روی مصدق شاه و دربار بود که دائما به جهت تسلط بر امور و افزایش قدرت دربار و اختیارات شاه نمایان میشد فردوست در خاطرات خود در این باره مینویسد: با نخست وزیری مصدق دوران مشکل محمدرضا شروع شد، مصدق یکبار برای گرفتن فرمان نخست وزیری به ملاقات محمدرضا آمد و یکی دوبار هم در یک ماهه اول نخست وزیری اش بطور تشریفاتی به ملاقات امد و دیگر بعنوان کسالت نیامد. از این پس ارتباط شاه با نخست وزیر به این شکل بود که علاء وزیر دربار هر روز صبح با چمدان حاوی نامه های مختلف به دیدن مصدق میرفت و مسائل رد و بدل میشد. این وضع محمدرضا را شدیدا مأیوس و ناراحت میکرد بطوری که به اطرافیانش و حتی پیشخدمتان میگفت که با این وضعیت سلطنت چه معنایی دارد و ماندن من در کشور چه فایده ای دارد و این چالش خود را در انتخاب وزیر جنگ و عهده دار شدن مسئولیت آن بروز و در روز 25 تیرماه 1331 خود را نشان داد. دکتر مصدق پس از 3ساعت مذاکره با شاه در خصوص تعیین پست وزارت جنگ و عدم توافق استعفا داد. این استعفا که بدون مشورت با سران نهضت صورت گرفته بود تعجب ملت ایران را برانگیخت.

شاه با پذیرش استعفا احمد قوام را برای نخست وزیری معرفی کرد و در روز 26 تیرماه 1331 بنا به اصرار محمدرضا پهلوی مجلس بدون حضور نمایندگان طرفدار دولت بدون داشتن حد نصاب قانونی تشکیل و به نخست وزیر جدید (احمد قوام) رأی داد. متعاقب آن نخست وزیر با درخواست اختیارات فوق العاده انحلال مجلس شورای ملی و سنا را از شاه تقاضا نمود. البته بازیگر اصلی پشت پرده توافقات انجام شده بین انگلیسیها و امریکائیها بود که اشرف پهلوی نیز مجری آن شده بود. اشرف که در زمان حکومت مصدق به انگلستان اخراج شده بود چند روز قبل از حوادث خونین 30تیر وارد تهران شد با قوام السلطنه ملاقات و همچنین با نمایندگان مجلس مخالف دولت به منظور زمینه سازی سقوط مصدق و تحمیل قوام وارد گفتگو شده بود در روز 26 تیر همزمان با رأی اعتماد مجلس فرمانداری نظامی تهران بدستور محمدرضا شاه مأموران انتظامی را با تانک و زره پوش به خیابانها فرستاد تا اگر مردم تجمع و تظاهرات نمایند انها را سرکوب کنند.

قوام السلطنه هم با گرفتن فرمان نخست وزیری اعلامیه تندی صادر کرد و به مردم وعده کشتار جمعی و تیره روزی در صورت عدم تبعیت از حکومت داد او در بخشی از اعلامیه خود گفت: «ایران دچار درد عمیقی شده است که با داروهای مخدر درمان پذیر نیست ... وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال کنند، به عموم اخطار میکنم که دوران عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است.سیاست را کشتیبانی دگر آمد .....اکنون سیاست از دین جداست».

آیت الله کاشانی به محض شنیدن خبر استعفای مصدق و روی کار آمدن قوام با قاطعیت اعلام کرد «قوام خائن به ملت ایران است و باید کنار رفته و دکتر مصدق برای ادامه نهضت بازگردد.»

منزل آیت الله کاشانی محل اجتماع طرفداران نهضت گردیده بود. سی تن از نمایندگان مجلس شورای ملی که طرفدار نهضت بودند اعلامیه ای منتشر نموده و مردم را به مقاومت دعوت کردند.

آیت الله کاشانی پس از اعلامیه قوام در 21 تیر ضمن مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد «به خدای لایزال اگر قوام نرود اعلام جهاد میکنم و خودم کفن پوشیده با ملت در پیکار شریک میشوم، احمد قوام باید بداند در سرزمینی که مردم رنجیده ان پس از سالها رنج و تعب، شانه از زیر دیکتاتوری بیرون کشیده اند نباید رسما اختناق افکار را اعلام و مردم را به اعدام جمعی تهدید کند»

در پی این مصاحبه قوام دستور بازداشت آیت الله کاشانی و انحلال مجلس را صادر کرد اما پخش این خبر توسط خبرگزاری ها سیاست قوام را ناکام گذاشت و قیام 30 تیر را فراهم ساخت. به تبع بازار تهران که از 26تیر تعطیل بود سراسر تهران را تعطیلی فراگرفت و نهایتا در روز سی ام تیر خبر حرکت آیت الله کاشانی با جمعی از مردم کفن پوش به سمت بهارستان التهاب عجیبی به پا نمود و در درگیری قوای نظامی با مردم جمعیت زیادی به خاک و خون کشیده شدند و شاه که از چنین قیام بزرگی به وحشت افتاده بود تلفنی احمد قوام را برکنار کرد. با پیروزی نهضت مجددا دولت مصدق روی کار آمد.

پیروزی قیام 30 تیر با اعلام رأی دادگاه لاهه به نفع ایران همزمان شد و خوشحالی مردم را دو چندان کرد.

دولت دکتر مصدق در میان موجی از احساسات با اختیارات ویژه دوباره شروع به کار کرد و همزمان با آن آیت الله کاشانی نیز توسط نمایندگان به ریاست مجلس شورای ملی برگزیده شد. همه چیز آماده بهره برداری از یک نهضت ملی به نفع مردم ستم دیده بود که دست اختلاف و تفرقه از آستین شوم فتنه گران بیرون آمد، اولین زمینه نارضایتی و اختلاف در انتخاب تعدادی از اعضای کابینه که به کشتار مردم در قیام 30 تیر مشهور بودند آغاز شد. در روز دوم مرداد ماه مجلس در جلسه فوق العاده ای قیام 30 تیر را قیام مقدس ملی شناخت و شهدای ان روز را شهدای ملی نامید و احمد قوام را مفسد فی الارض شناخته و اموال و دارایی او را مشمول مصادره گردانید.

همانگونه که اشاره شد چالش اصلی شاه و مصدق بر سر قدرت و حکومت و اینکه چه کسی اداره کشور را عهده دار باشد بود؛ هر دوی آنها سیاست (همه یا هیچ اختیارات) را داشتند میتوان گفت داشتن همین خصلت و روحیه بود که بین مصدق و آیت الله کاشانی جدایی انداخت چرا که یکی از عو.امل اختلاف بین این دو انتصاب برخی از مسئولین از جمله موضوع ریاست شهربانی سرتیپ دفتری و سرتیپ افشارطوس بود که آیت الله کاشانی مخالف انها بود و مصدق کاملا به آنها اطمینان داشت البته در مورد افشارطوس که بعدها توسط افسران برکنار، ربوده و کشته شد حق با مصدق بود ولی درمورد دفتری حق با کاشانی بود و مصدق به آن توجه نکرد؛ مورد دیگر اختلاف حمله جماعتی از چماقداران به منزل آیت الله کاشانی و قتل یکی از طرفداران وی بود که آیت الله کاشانی درخواست برخورد جدی مصدق با عاملان آن را داشت ولی مصدق تنها به ارجاع موضوع به شهربانی اکتفا کرد که اقدام خاصی انجام نشد. دو عامل دیگر که موجب اختلاف و جدایی سران نهضت شد عبارت بود از: 1- مخالفت مجلس با تمدید اختیارات ویژه نخست وزیر و قانونگذاری دولت،

2- انحلال مجلس توسط دولت(البته اگردکتر مصدق خطر کودتا را که طی چند نوبت به او یادآوری شده بود جدی میگرفت میتوانست مشکلات را از طریق مذاکره با مجلس حل و فصل و از اختلاف و دسته بندی جلوگیری نماید.) در این اثناء برخی از دولتمردان که به برکت نهضت ملی در مراکز قدرت قرار گرقته بودند زمزمه جدایی دین از سیاست سر داده و خروج نیمی از بدنه نهضت(نیروهای مذهبی) را از صحنه سیاسی تسریع بخشیدند و شرایط را برای فتنه انگیزان مخالف و قدرتهای استعماری امریکا و انگلیس فراهم ساختند و نیروهای وابسته آنها نیز مانند برادران رشیدیان، اخراجیها و تصفیه شده های ارتش مانند زاهدی، حزب توده و سایر نیروهای چپ که با اعتصابهای پی در پی و فلج کننده ایجاد درگیریهای خیابانی و تشدید اختلاف و برهم زدن اوضاع کمک میکردند توانستند زمینه کودتا را فراهم و بدین ترتیب یکی از نهضتهای باشکوه مردمی معاصر را پایان دهند. فکر انجام کودتا و دخالت نظامی در ایران از همان آغاز نهضت در انگلیسی ها وجود داشت اما انسجام نیروهای نهضت و حمایتهای مردم از یکسو و مهیا نبودن شرایط بین المللی از جمله مخالفتهای امریکا از سوی دیگر باعث شد که این امر به تأخیر افتد لذا انگلستان و شبکه جاسوسی آن کشور هم خود را در به هم زدن انسجام و وحدت نیروهای داخلی مصروف کرد و همچنین به مرور زمان توانست دولت امریکا را به انجام کودتا متقاعد نماید و لذا جلسات متعدد و دیدارهای مختلفی بین مقامات دو کشور تشکیل و رایزنی در این خصوص صورت گرفت و پس از انجام رفراندوم جهت انحلال مجلس هفدهم آیزنهاور طی نطقی ضمن شوم و نحس خواندن این اقدام شوارتسکف از مهره های سیارا با در دست داشتن وجوه اعطایی که برخی 700هزار دلار و برخی 200 هزار دلار نقل کرده اند وارد تهران کرد. او پس از ملاقات و گفتگو با شاه و ملاقاتهای طولانی با زاهدی و سفر به تبریز و دیدار با افسران ارتش لشگر3 از کشور خارج و به پاکستان رفت. طرح کودتا از سوی امریکاییها عملیات (آژاکس) نام گرفت و کرمیت روزولت برای انجام آن وارد تهران شد انگلیسیها نیز (کریستوفر وودهاوس) مسئول بخش ایران در دستگاه اطلاعاتی خود را در رأس عملیات قرار داده و نام عملیات را (چکمه) نهادند؛ بدین شکل کودتای 28 مرداد نام (چکمه-آژاکس) به خود گرفت در کنار اینها شبکه جاسوسی دیگری با محوریت (شاپور ریپورتر) که فرزند اردشیر جی چهره مرموز تاریخ معاصر ایران که پدر و پسر از جاسوسان انگلیس بودند و اسدا... علم شکل گرفته بود که نقش اصلی را در کودتا و ایجاد ارتباط بین سیا و اینتلیجنت       سرویس را برعهده داشت.

شوارتسکف که امور نظامی کودتا را عهده دار بود مقدمات کودتا را باتفاق سرلشگر زاهدی مرور و نتیجه را به شاه گزارش داد و سرانجام در روز 24 مرداد محمدرضا دو حکم و فرمان صادر کرد یکی عزل مصدق از نخست وزیری و دیگری انتصاب زاهدی به نخست وزیری و مقرر شده بود که سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاه هر دو فرمان را به آنها تحویل دهد، بدون فوت وقت نصیری فرمان زاهدی را به او تحویل میدهد و رأس ساعت 10 شب به همراه تعدادی از نیروهای گارد به خانه مصدق می آید تا حکم عزل وی را تحویل دهد و در اجرای طرح دو حالت را پیش بینی کرده بودند:

1-     مصدق می پذیرد و کار پایان می یابد.

2-      مصدق امتناع میکند و لذا عملیات کودتا آغاز میشود.

شاه نیز پس از صدور فرمانهای فوق الاشاره از تهران خارج شده و به کلاردشت رفت. نصیری به همراه دو افسر گارد و تعدادی مأمور و زره پوش در ساعت 10 شب خود را به محل دفتر مخصوص مصدق میرساند تا نیت و قصد شاه و هم پیمانان او را اجرا کند به محض ورود در برابر سرهنگ ممتاز فرمانده گارد مصدق قرار میگیرد، ممتاز آمرانه از او علت آمدنش را می پرسد، نصیری میگوید نامه ای در دست دارم میخواهم آنرا به نخست وزیر بدهم سرهنگ ممتاز نامه را دریافت و اعلام میدارد یک نامه اوردن که احتیاج به دو کامیون سرباز و زره پوش ندارد و با توجه به آمادگی قبلی او را همان جا نگه داشته و نامه را به دکتر مصدق میرساند، مصدق هم در پشت پاکت رسید را به تاریخ 25 مرداد داده و دستور بازداشت نصیری و افراد همراه وی را صادر میکند بدین ترتیب با دستگیری نصیری و سایر نیروهاوانتقال انها به باغشاه کار تمام میشود ازسوی دیگرسایر نیروها نیز مراحل که در پادگانها آماده بودند قادر به بیرون آمدن و اجرای کامل کودتا نمیشوند و کودتا کشف و خنثی میشود.

روز بعد دولت اعلامیه ای صادر کرد و کشف کودتا و دستگیری را اعلام میکند. سپس در صبح روز 25 مرداد سربازان فرمانداری نظامی وارد سعدآباد شده و کاخ را به اشغال خود در می آورند و روسای دربار را نیز دستگیر و کلیه کاخ ها را لاک و مهر میکنند و سربازان گارد شاه را به باغ شاه منتقل می نمایند.

شاه با شنیدن خبر شکست کودتا از رامسر سوار بر هواپیما شده و به سوی بغداد پرواز میکند و پس از سوختگیری به روم پرواز میکند و در یک هتل اقامت می یابد. خبر فرار شاه از ایران توسط رادیو لندن از بغداد پخش میشود. خبر شکست کودتا و فرار شاه عده ای از مردم را به خیابانها کشانده و در خیابانهای نادری، استامبول، بهارستان علیه شاه و به نفع دکتر مصدق شعار میدهند اما این بار از حضور نیروهای مذهبی و طرفداران کاشانی خبری نیست!!

در روز 26 مرداد هندرسن سفیر امریکا که کودتا را از خارج هدایت میکرد و قصد داشت پس از سقوط مصدق وارد تهران شود با عجله وارد تهران شده و به دیدار مصدق رفت و گستاخانه به مصدق گفت ما زاهدی را نخست وزیر میشناسیم و شما باید کناره گیری کنید. دکتر مصدق او را از خانه اش بیرون کرد و گفت فردا با امریکا قطع رابطه خواهد کرد.

پس از فرار شاه و بسته شدن دربار ستاد عملیات کودتاچیان و شخص زاهدی به سفارت امریکا منتقل گردید و مستشاران نظامی امریکا که چند کودتا را در دیگر کشورها تجربه کرده بودند تحت فرمان (نرمان شوارتسکف) به همراهی کلیه مأموران سیاسی و نظامی آن دولت و کمک کرمیت روزولت رئیس خاورمیانه سازمان سیا امر کودتا را به دست گرفتند و به تطمیع قوای خود که از اراذل و اوباش و فاحشه ها و شعبان جعفری، رمضان یخی، محمود مسگر و برادران رشیدیان ها و اشرار جنوب شهر بودند پرداخته و با راهی کردن انها در سطح شهر سوار بر کامیونها نموده و با شعار و به هم زدن اوضاع صحنه را برای ورود بازیگران اصلی آماده نمایند. «نکته قابل توجه این است که آیت الله کاشانی طی نامه ای در 27 مرداد به مصدق خطر کودتا را به او گوشزد و از او تقاضا میکند که به اتفاق هم به مقابله با این توطئه برخیزند اما پاسخ سرد و منفی دکتر مصدق به آیت الله کاشانی آخرین شانس مقاومت را از بین برد»

سرانجام در روز 28 مرداد کودتاگران طبق نقشه رهبران خود می بایست در دو مرحله برنامه کودتا را به مرحله اجرا بگذارند. در مرحله اول اراذل و اوباش و کسانی که قبلا در سفارت امریکا سازماندهی شده بودند به خیابانها ریخته و با شعار "زنده باد شاه" بر خیابانها و میادین مسلط شدند و در مرحله دوم نظامیان و سربازان کودتاگر که از طرف سفارت امریکا و زاهدی رهبری میشدند با تمام امکانات و تانکها وارد شده و به نخست وزیری آمده و کار را تمام کنند اما قبل از رسیدن انها به خانه نخست وزیر مصدق با اصرار فرمانده گارد خود با نردبانی که آماده کرده بودند به خانه همسایه رفت و به قول اراذل و اوباش که در زیر چتر حمایت سربازان و فرماندهان کودتا وارد خانه مصدق شدند با کمال تعجب دیدند «مرغ از قفس پریده بود» سپس غارت و چپاول و تاراج خانه نخست وزیر را آغاز کرده و حتی لگن های توالت و کاشیهای آشپزخانه را به یغما بردند و تنها چند نفر از سربازان و فرماندهان گارد مصدق مقاومت کردند تا کشته شدند و سرانجام در روز 29 مرداد مصدق به اتفاق چند تن از وزرای کابینه اش خود را تسلیم فرمانداری نظامی تهران کرد بدین سان دولت مصدق سقوط کرد و کودتای 28 مرداد که هیچ واقعه ای با آن قابل مقایسه نیست به وقوع پیوست و منجر به بازگشت مجدد شاه به کشور شد و 25 سال حکومت ظالمانه و مستبدانه تحت سلطه امریکا بر ملت ایران تحمیل شد آنتونی ایدن وزیر خارجه انگلستان که اصلی ترین ضربه را در نهضت ملی شدن نفت بر خود دیده بود پس از سقوط مصدق و موفقیت کودتا در خاطرات خود نوشت: خبر سقوط دکتر مصدق زمانی به دستم رسید که به همراه همسر و فرزندم برای گذراندن تعطیلات در میان جزایر یونان در مدیترانه مشغول استراحت بودم، من آن شب به خوشحالی وصول این خبر خواب راحتی کردم.

 

علل و عوامل اصلی شکست نهضت نفت

برخی از عوامل و اختلاف نظرها در تبیین وقایع تاریخی ذکر شد ولی علل و عوامل دیگری در افول نهضت تأثیر داشت که باید به آنها اشاره کرد:

1-      عدم وجود رهبری واحد و کسی که دارای جایگاه قانونی برتر بوده و فصل الخطاب موضوعات باشد.

2-     ناهماهنگی اهداف و خواسته های رهبران نهضت و اختلاف دیدگاهها و خواستها

3-     تفکیک دین از سیاست و موضع برخی از دولتمردان علیه مذهب و نیروهای مذهبی و منزوی کردن انها

4-      دامن زدن به اختلافات و جو سازی های سیاسی توسط عناصر نفوذی و عوامل دربار

 

5-      خیانت حزب توده

6-      در اختیار گذاشتن اطلاعات و امکانات ارتش به کودتاگران

همانگونه که در متن بحث اشاره شد در دوره اول حکومت دکتر مصدق علیرغم وجود توطئه های مختلف و حتی خطرناکتر از دوره دوم به واسطه هماهنگی و اتحاد نیروها و همکاری مصدق با آیت الله کاشانی نهضت گام به گام پیش رفت و در 30 تیر 1331 قوام راکه به مراتب از زاهدی خطرناکتر و زیرکتر بود مجبور به برکناری و بازگشت مجدد مصدق به حکومت گردید اما در دوره دوم حکومت بی توجهی مصدق به آیت الله کاشانی و تکیه بر آراء و نظرات خود و عدم پذیرش نصیحت کاشانی در انتصاب وزیران و برخی فرماندهان و عدم برخورد با اغتشاشگران حمله کننده به خانه آیت الله کاشانی و پاسخ سرد و منفی به نامه آیت الله کاشانی منجر به کناره گیری کاشانی و جدایی وی از حکومت گرداند و سرانجام نهضت ملی با تمام موفقیتهایی که در گذشته داشت به شکست انجامید. شاه پس از بازگشت به کشور پای پلکان هواپیمای خود به سفیر امریکا که به استقبال او آمده بود گفت «من تاج و تختم را مدیون شما هستم» و از آن پس تا پیروزی انقلاب اسلامی غلام حلقه به گوش امریکا و مجری سیاستهای انها که با انجام کودتا و عقب نشینی ظاهری انگلستان به تمام ارگانها و سازمانها خصوصا ارتش و ساواک مسلط شدند بود.

امید اینکه نخبگان سیاسی و دولتمردان از تجارب تاریخی گذشته و حرکتهای مردم ایران در یکصد سال گذشته درس گرفته و قدر انقلاب اسلامی که ثمره خون صدها هزار شهید و جانباز و آزاده میباشد را بدانند و در برابر استکبار جهانی و ایادی آنها و همچنین عوامل آشوب و فتنه با هر نام و عنوان مقاومت کرده و پرچم نهضت را با هدایت رهبری ولی فقیه در اهتزاز نگه داشته تا به صاحب اصلی انقلاب تحویل دهند.

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

فرج اله فصیحی رامندی

کارشناس علوم سیاسی

 


شنبه 25 شهريور 1391
10:44:31
پنجشنبه 22 آذر 1397

تعداد بازدیدکنندگان کنونی: 1
تعداد کل بازدید کنندگان: 286204

. کلیه حقوق سایت محفوظ است